خانه و دکان احمد عکاس

آوریل 11, 2012

بچه که بودم در سردشت، همسایه بودیم با خانواده‌ی احمدِ عکاس. دیوار‌به‌دیوار نبودیم، چند متری فاصله داشتیم. خانه و دکان‌شان با هم بود.

جلوِ خانه‌شان همیشه آشغال بود. اصلاً هم یادم نیست که بوی آشغال‌ها اذیتم کرده باشد. برعکس، روزی نبود روی آشغال‌ها پا نگذاشته یا دست نکرده باشم توی خرت و پرتهایی که از تاریک‌خانه‌ی عکاسی‌شان پرت می‌کردند بیرون، دَمِ در.

هیچ‌وقت دعوتم نکردند بروم تاریکخانه‌شان را ببینم. از بیرون آن‌قدر سر کشیده بودم توی خانه‌شان که چشم‌غُرّه‌هایشان برایم عادی شده بود. ترسم ریخته بود.

می‌خواستم بدانم آن قرقره‌ها و لوله‌های کاغذی شش سانتی که یک طرفش ارغوانی مات و طرف دیگرش سیاه بود، چه نقشی در کارِ عکاسی داشته که بعد بی‌خاصیت و آشغال شده.

عمویم علی که دو سال از من بزرگتر بود و خیلی پول‌دارتر، روزی یک دوربین لوبیتل خرید و سوال من جوابی یافت: فیلمی که می‌گذاشت تو دوربین، حفاظ داشت. کپیِ آن لوله‌ی کاغذی که …

فکر می‌کنم علی، تنها پسرِ شهر بود که با وجود سنِ کم‌ش، دوربین داشت.

مادرم می‌گفت عکاسی حرام است. هرکسی که عکس می‌گیرد یا نقاشی می‌کند، مجازات‌ش در روز قیامت، این خواهد بود که مدل‌هایش را زنده کند.

چطور مادر؟! مگر ممکن است؟! اگر نتوانستم زنده‌شان کنم، چه؟ من که نقاشی می‌کنم گناهست؟

مادرم مطمئن نبود به حرف‌ش. آن‌قدر می‌پیچاندمش که کلافه می‌شد. درمی‌ماند که از نقاشی‌های من تعریف کند یا سرزنش.
می‌گفت: دعا می‌کند برای من که بخشیده شوم.

Advertisements

3 Responses to “خانه و دکان احمد عکاس”

  1. zendehyad Says:

    خیلی جالب است. همین طور که زندگی خودت را بازگویی می کنی، تاریخ شهرت را هم می نویسی. اما موقع نوشتن اصلأ به دومی فکر نکن.

  2. Fara shafee Says:

    WOW kaka Gian, I never knew you had such a keen memory about Sardasht. While reading your blog, I pictured everything you had written. Truly true and fantastically detailed. Very well done Kaka Gian. One thing I can’t get is that why are you remembering all these detail about Sardasht. I hope you are not home-sick. I love you Kaka Gian..

  3. azadabdali Says:

    قادر جان سلام! من برای اولین بار است که امشب توانستم به این صفحه ی پر هیجان و خواندنی شما وارد شوم. این همه مطالب متنوع و پرارزش شما مرا مثل رودخانه ی به عمق دریا برد. زحمات شما جای تحسین هر خواننده ایست. من امشب توانستم تا این مطلب که در باره آن عکاس قدیمی شهر سردشت است نوشته اید کل مطالب فوق را مطالعه کنم. بقیه را نیز دنبال می کنم.به این دلیل در این مطلب گیر کردم خاطره ای به یادم آمد که من اولین عکس خودم را توسط احمدعکاس گرفتم شاید 12سالم بود .این عکاس برای زیبا در آمدن عکسم یک رادیوی کهنه بدستم داد که با رادیو عکس بگیرم !این عکس شاید هنوز تنها عکسی باشد در دست مادرم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: