تاریخ نیست، حکایت است

آوریل 23, 2012

تمام سال‌هایی را که من در دانمارک زندگی کرده‌ام، مطلب جمع کرده‌ام راجع به کردستان. بیشتر مطالب را از اینترنت برداشته‌ام.

خیلی راحت است: مطلب را که مشخص کردم، دگمه‌ی Ctrl و دگمه‌ی C را همزمان فشار می‌دهم که جایی در حافظه‌ی کامپیوتر کپی می‌شود. بعد دگمه‌ی Ctrl و دگمه‌ی V را همزمان فشار می‌دهم در یک صفحه‌ی Word که تازه باز کرده‌ام. به همین آسانی یک نسخه از مطلب، مال من می‌شود بدون آنکه یک شاهی برایش پول داده باشم!

کتاب هم زیاد دارم در باره‌ی کردستان. در آینده شاید به‌دردم بخورند.

اسم کتاب‌ها خیلی رسمی‌ست و مضمون‌شان رسمی‌تر.

یکی از کسل‌کننده ترین کتابهایی که داشته‌ام، تاریخ کردستان نوشته‌ی دکتر عبدالرحمان قاسملو بوده. همه‌اش را ورق زده‌ام. پُر است از نمودار و آمار. کتابی‌ست قطور. اصلاً خواندنی نیست. یا شاید علاقه‌ی من چیز دیگری‌ست. من دنبال حکایت‌م!

خودِ قاسملو شخصیتی‌ست که مطالعه‌اش کرده‌ام. در یک سخنرانی که در مهاباد اجرا کرد در میدان شاه یا چوارچرا یا هرچه اسمش بود، رفتم سابلاغ و دیدم‌ش.

چند ماهی گذشته بود از انقلاب. رفتم جلو که از نزدیک ببینم‌ش. فاصله‌مان ده متر بود. نه! کمتر…

هیچ متری همراهم نبود که فاصله‌ام را با قاسملو دقیق اندازه بگیرم. اجازه بدهید که روی این ناروشنی، بیشتر فکر کنم.

ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: