نامه‌ی یک آتئیست عاشق به نیچه و پاسخ نیچه به او

نیچه‌ی عزیز،

من و دوست دخترم بیش از دو سال با هم بوده‌ایم، و یکدیگر را بسیار دوست داریم. دارم فکر می‌کنم که به او پیشنهاد ازدواج کنم، فقط یک مشکل وجود دارد. او از بچگی، آرزوی عروسی در کلیسای بزرگی داشته. من به مذهب اعتقادی ندارم و پدر و مادر من هر دو آتئیست هستند.
گیر کرده‌ام که چکار کنم. چه کمکی از تو بر می‌آید؟

امضاء

عاشق اما نه به کلیسا

____________________________________

سوپرمن عزیز،

امان از زنان! آن‌ها بالا را بالاتر می‌برند و پائین را نفی می‌کنند. هر کلیسا [چون] یک سنگ است روی قبر یک آدم مقدس: که تحت هیچ شرایطی نمی‌خواهد دوباره او را سرپا ببیند. آیا زندگی هزاران بار کوتاهتر از آن نیست که خود را با آن آزرده کنیم؟ دلیل ازدواج ناشاد نه در نبودِ عشق، که در نبودِ دوستی است. عشق، کور است؛ دوستی، چشمِ خود را بسته است.

حرف من اینست: یک سالن محلی اجاره کنید!

فردریش نیچه

____________________________________

Dear Nietzsche

My girlfriend and I have been together for over two years, and we love each other very much. I’m thinking about proposing, but there’s just one problem. Ever since she was a little girl, she’s had this dream of a big church wedding. I’m agnostic, and both of my parents are atheists. I just don’t see that working out. Can you help

Signed

In Love but Not In Church

____________________________________

Dear Superman

Ah, women. They make the highs higher and the lows more frequent. Every church is a stone on the grave of a god-man: it does not want him to rise up again under any circumstances. Is life not a thousand times too short for us to bore ourselves? It is not a lack of love, but a lack of friendship that makes unhappy marriages. Love is blind; friendship closes its eyes

What I’m saying here is just rent out the local VFW Hall

Nietzsche

nietzs_che

Nietzsche
Illustration: Ghader Shafei

 

Advertisements

نامه ی یک مجرد گیج به آدام اسمیت و پاسخ آدام اسمیت به او

آدام اسمیت عزیز،
اولین قرار ملاقات با یک دختر را پیش رو دارم اما مطمئن نیستم چه چیزی را با خود ببرم که او را خوش آید. می‌دانم دسته گل و شکلات، مرسوم بوده است. اما زنان مدرن هم هنوز همین چیزها برای‌شان مهم است؟ یا همان سنّت‌ها را رعایت کنم؟
امضاء
مجرد و گیج

____________________________________

مشتری عزیز،
زنان این دوران همان‌گونه هستند که همیشه بوده‌اند و همیشه باید باشند. یعنی بخشی از تاروپود فراگیر اقتصادی ما. انکار این، انکار حقیقتی است که پی‌ریزی همه‌ی ملت‌ها را ممکن ساخته است. اگر شما بخواهید زنی را خواستگاری کنید و تحت تاثیر قرار دهید، به شما پیشنهاد می‌کنم به او نشان دهید که با حمایت از شاهرگ حیاتی ملت یعنی تجارت، به ملت اهمیت می‌دهید. حمایت از گل‌فروش، شکلات‌فروش، آره، حتی خیاط لباس‌های زنانه و کلاهدوز. به این ترتیب شما باید ثابت کنید که هم یک مددکار متشخص هستید و هم کالایی را عرضه می‌کنید.
آدام اسمیت

____________________________________

Dear Adam Smith

I’m meeting a girl for a first date, and I’m not sure what I should bring. I know tradition calls for flowers and chocolates, but do modern ladies still go for that sort of thing? Or would I just come across old fashioned

Signed,

Lonely and Confused

____________________________________

Dear Consumer

The women of this age are as they have always been and as they shall always be, a part of the broader tapestry of our economic fabric. To deny that is to deny the truth of what makes all nations mighty. If you would impress and woo the lady, I would suggest you show her that you care for your nation by supporting the lifeblood of the nation: commerce. Support the florist, the chocolatier, yea, even the dressmaker and the milliner. In this way you shall prove you are a great philanthropist as well as a mighty provider

Adam Smith

 

Image: kissyfish by: Lorraine

برادر هم رزم

ژوئیه 20, 2012

Mark Knopfler – Brothers in Arms

دوست خوبم بهزاد از من خواست که شعرهای این آهنگ را بازنویسی کنم. سپس تقلا کردم که آن متن را برگردانم به فارسی. نتیجه اش این شد که اینجا میخوانید.

و ما فقط یک جهان داریم
اما ما در دنیاهای متفاوتی زندگی می کنیم

این کوههای پوشیده از غبار
الان خانه ام شده اند
اما خانه ام در لولند است
و همیشه خواهد بود
تو روزی باز خواهی گشت به
دره ها و مزارع ت
و دیگر تو نمیسوزی
 در آتش همرزمانت

با گذر از میدانهای تخریب
اولین تجربه ی شلیک و آتش
من شاهد درد و رنج ت بودم
هنگام شعله ور شدن آتش در جبهه
و گر چه آنها خیلی بد به من ضربه زدند
در وحشت و زنگ خطر
تو منو تنها نگذاشتی
ای برادر هم رزم

دنیاهای بیشماری وجود دارند
و خورشید های بیشمار
و ما فقط یک جهان داریم
اما ما در دنیاهای متفاوتی زندگی می کنیم

همین الان خورشید رفته جهنم
و ماه سوار است آن بالا
مرا بگذار با تو وداع کنم
همه روزی خواهند مرد
اما چنین نوشته شده در تابش ستاره ها
و خطوط کف دست ها
ما کشته مرده ی جنگیم
در کنار برادران هم رزم مان

These mist covered mountains
Are a home now for me
But my home is the lowlands
And always will be
Some day you’ll return to
Your valleys and your farms
And you’ll no longer burn
To be brothers in arms

Through these fields of destruction
Baptisms of fire
I’ve witnessed your suffering
As the battles raged higher
And though they did hurt me so bad
In the fear and alarm
You did not desert me
My brothers in arms

There’s so many different worlds
So many different suns
And we have just one world
But we live in different ones

Now the sun’s gone to hell
And the moon’s riding high
Let me bid you farewell
Every man has to die
But it’s written in the starlight
And every line on your palm
We’re fools to make war
On our brothers in arms

تعداد بینندگان این کلیپ تا همین دو سه روز پیش، زیر ده میلیون بود.
جایی یادداشت کرده بودم که وقتی 9,999,999 شد، فوری کلیک کنم که روند بشود: ده میلیون.

یادم رفت!
«کردستان» نگذاشت!
ای داد ای بیداد! ای آمان از فراقت آمان از هر چه …
از هر چه اعتیاد…

از تعداد کلیک هایی که شده، شاید هزار تایی ش مال من بوده…

 

یادداشت زیر را بهتر بود کامل کنم بعد منتشر کنم. آن‌گونه که الان هست و خیلی ناقص و درهم برهم است، نمی‌بایست انتشار یابد. متأسفم. فرصتی پیش آید درست‌ش کنم.

ایدئولوژی

بنیاد ایدئولوژی عشایری بر این اصل نهاده شده: دفاع از خود و عشیره‌ی خود، در برابر غیر خودی.

پیشبرد این هدف، به وسیله‌ی تولید مثل بیشتر، ترویج روحیه‌ی همبستگی در میان اعضای گروه خود، و بسیج جنگی در شرایط خطر، تأمین می‌شود.

اتوریته، در جایگاه رهبر عشیره، تجلی می‌یابد. افراد گروه به رهبرسالاری ایمان دارند. بی چون و چرا از او اطاعت می‌کنند.

جهان‌بینی مذهبی عشایر، از اعتقاد ساده به خدا یا خدایان نشأت می‌گرفته. به‌دلیل بی‌سوادی یا کم‌سوادی، متون مذهبی در این جهان بینی نقش مهمی نداشته. امروز این بینش هم به همت اشاعه‌ی سوادآموزی، و اشباع بازار از «دکتر و مهندس»، دگرگون شده.

اقتصاد

سیستم اقتصاد عشایری در گذشته متکی بود بر خود کفایی. امروز این وضع، متناسب با رفاه مالی، تبدیل شده به «وابستگی» و افراط در عیش و نوش.

سیاست

در زمینه‌ی سیاسی، عشایر همواره خواهان خودمختاری بوده‌اند.

خودمختاری، مقوله‌ای‌ست عشایری و نه ملی. ملت خواهان استقلال است.

از نقطه نظر سیاسی، عشایر به شدت محافظه‌کارند. برای دفاع از خود با «غیر خودی» قوی‌تر که چنگ و دندان نشان دهند، به هر سازشی ممکن است تن دهند.

تکنولوژی

در همان حال که سُنّت‌های کُهن، مقدس‌اند، کاربرد وسیع تکنولوژی و ابزار مدرن، هیچ مانعی در راه خدمت به هدف، به شمار نمی‌روند.

ناهمگونی

ناهم‌گونی مابین این دو، یعنی حفظ سُنّت‌ها از یک‌طرف و دگرگونی شیوه‌ی زندگی زیر فشارهای بیرونی از طرف دیگر، منجر شده به بحران هویتی که در تمام جوانبِ سیاسی و اجتماعی آشکار است.

در مناسبات عشایری، سنّت‌ها مقدس‌اند. ترس از دگرگونی سنّت‌ها، این پتانسیل را در خود دارد که ناگهان شورش‌های خفته ای را بیدار کند.

 سکس

دیدگاه مثبت جنسی، مبتنی بر درک این نیاز طبیعی و آزادی نسبی ارتباط بین دو جنس مخالف، نقطه قوت سنت عشایری است. قید و بندهای اخلاقی مانعی نیستند در برابر ارضای نیازهای جنسی.

زبان

زبان عشایر به‌غایت فقیر است. قدرت زبانی آن‌ها، با وحدت‌شان نسبت معکوس دارد. گویی بی‌زبانی به «اتفاق نظر» می‌انجامد. این فقر، در گذشته یا احساس نشده یا احساس شده اما به دلیل محدودیت ارتباطات، گسترش بیشتری پیدا نکرده. زبان ابزاری است برای بیان احساس و ارتباط با دیگران. وقتی هیچ ارتباطی با دنیای پیرامون نداری و خودت می‌توانی خودت را بفهمی، زبان می‌خوابد. مگر به هنگام خوردن. یادمان باشد وظیفه اصلی زبان، تشخیص طعم است نه چهچه زدن! …

سؤال

چرا انهدام خودمختاری و اقتدار عشیره‌ای، هدف بی‌قید و شرط هیچ‌یک از گرایش‌های سیاسی موجود نیست؟

مهمترین آزمون هر گرایش سیاسی را باید در برخورد به مسئله عشایر جستجو کرد.

مسئله عشاير، عامل اصلی عقب‏ ماندگی کنونی کردستان است.

گردآوری اطلاعات تاریخی در باره‌ی عشایر کردستان و نقشی که در صد سال گذشته در مبارزه برای کسب خودمختاری داشته اند، مهمترین موضوع مطالعاتی من است.

موسیقی

هنوز نتوانستم فشرده و مختصر، یک جمعبندی هم در مورد موسیقی عشایری بنویسم. بررسی نقش تاریخی، ریشه ها، زمینه‌های معیشتی- تولیدی و اجتماعی شکل گیری این موسیقی، شرایط کنونی و تاثیر و تاثرات آن به تنهایی پروژه‌ای‌ست بزرگ و نیازمند بررسی‌های طولانی.

Image: No Tiltle Given Painted by Kurdish Artist: Hadi Ziaoddini

  

این خاطرات است یا بیشتر از آن؟

نوشته های من در این بلاگ، هم خاطرات کردستان است و هم بخشی از پروژه تحقیقی م در راستای روشنگری. تلاش من در این مسیر است: کمک به طرح بهترین سؤالات و راه حل های ممکن در ارتباط با کردستان. بدون ملاحظات و ترس از این و از آن. «کردستان» سؤالی بسیار جدی است که به سؤالات فراوان تجزیه میشود. «کردستان بزرگ» یک مسئله است یا یک مشکل یا یک گره کور؟ یک مسئله است یا چند تا… به تعداد کردستان ها؟ یا خیلی بیشتر… این همه مسائل تازه، چگونه روی هم انباشته شدند؟ چگونه شرایط این قدر بغرنج شد؟ از کجا شروع شد؟ به کجا رسیده؟ کجا میرود؟ کلید حل بحران در دست کیست؟ در گرو چیست؟ کدام کلید… کدام بحران؟!

چه نیروهایی روی طرح مسئله و پیچیدگی اش توافق دارند؟ چه نیروهایی پیشنهادات مشابهی برای حل بحران دارند؟ نیروهای درگیر در میدان کارزار، کدامها هستند؟ گذشت زمان، بدون دستیابی به راه حل های عملی، چه تاثیری بر عمیق تر کردن بحران دارد؟ آیا ممکن است که با پشت گوش انداختن و فرار از پرداختن به آن، مسئله به فراموشی سپرده شود؟

ایدئولوژی را زدم شکستم.

همه گرایشات طیف راست در برابر مسئله کردستان، ذهن شان مسموم است و سرشار از کینه. پر از شوونیسم برتری طلبانه و جنون آمیز. برخی نیروهای طیف چپ نیز هستند که توان فهم و درک مسئله ملی را ندارند. ابلهانه آن را نفی میکنند و به سان جن از بسم الله از طرح مسئله کردستان میترسند. هدف من، آزاد از قید و بند های ایدئولوژیک، این است: تلاش برای طرح وسیع مسئله ای که لاینحل مانده. تحلیل همه جانبه کردستان و ایجاد سؤال. و باز هم سؤال كه جمع آنها معادل است با سؤالات. و آگاه هستم که انبوهی از آنها ممکن است به سرگیجگی و سردرگمی منجر شود. سؤالات من ناروشن نیستند، ممکن است گاهی بحران زا باشند. به این دلیل که ریشه در شکست دارند… و ترس از شکست دوباره، گاهی به شبحی تبدیل میشود که نه فقط انرژی زا نیست، بلکه نومید کننده هم هست.

نقش و اهمیت بافت اجتماعی

دگرگونی بنیادی در «فرهنگ» عشایری، رهبر سالاری و رفتار گله ای، مشروط است به تحولات اساسی در بافت اجتماعی کردستان که در حال حاضر بسیار عقب مانده تر از مناطق همجوار است و متحول شدن آن فقط بتدریج و در مدت زمانی طولانی امکان پذیر است. فاکتورهای غیر قبل پیش بینی از نوع فشار از خارج هم نقش دارند. آبشخور فکری، عامل پیدایش و بقای احزاب موجود، از آن بافت اجتماعی نشأت میگیرد که در طول تاریخی بس طولانی بر زمینه سنت های عشایری، نهادینه شده. به بیان دیگر، تلاش برای تضعیف احزاب سیاسی کنونی کردستان سطحی و روبنایی است. بالاتر از آن هدف و در رأس آن، جایگاه و نقش بافت اجتماعی و ساختار طبقاتی کردستان، تعیین کننده است. تلاش را باید متمرکز کرد روی بنیاد روشنگری و فرهنگ سازی مدرن. بدون آن، کلیت این پروژه زیر علامت سؤال میرود و به شناور ماندن در جزئیات منجر میشود.

نگاهی گذرا به گرایشات سیاسی موجود

در کردستان ایران، دو گرایش «مدرن» ظهور کرده اند. اولی پرچم دار «نجات کردستان از آسیمیلاسیون» است به نام پژاک و گویا از «پ کا کا» نشأت گرفته. دنبال برنامه شان گشتم… چیزی نیافتم! اما دریافتم که زمینه رشد این گرایش را از یک طرف باید در خلاء سیاسی چپ و بی مایگی احزاب قدیمی جستجو کرد و از طرف دیگر در توان پاسخگویی به احساسات جوانانی که هویت میطلبند. گرایش دوم، پرچم دار «نجات اسلام در کردستان» است. دنبال اسمشان گشتم… چیزی نیافتم! اما دریافتم که زمینه رشد این گرایش را باید از یک طرف در پس مانده های بافت عشیره ای کردستان و از طرف دیگر در دوران شکوفایی ایدئولوژی های راست جستجو کرد.

این دو گرایش جوان و پر انرژی، رقیبان دو گرایش پیر و خسته، یعنی کومله و حزب دموکرات هستند. چه کسی میداند که این دو گرایش پیر در بیست سال گذشته، چند تا انشعاب داده اند بعد از انشعاب و باز انشعاب؟! دنبال اسمهای تازه شان گشتم… سر گیجه گرفتم! اما دریافتم که بیشترشان در بغل هم انگار خوابیده اند. نزدیکی اینها را از یک طرف باید در ترس از رقیبان تازه و از طرف دیگر در امکان قدرت گیری با حمایت غرب جستجو کرد.

نیروهای قدیمی تر جنبش کردستان ایران، همواره از اعتراف به شکست شعارهای اولیه ی آن جنبش طفره رفته اند. مشتقات این گروه ها، پس از انشعابات و دگردیسی های سیاسی، تفاوتهای روشن برنامه ای و سیاسی ندارند. آنقدر درگیر محاسبات دیپلماتیک و روابط خارجی هستند که مانورهای سیاسی شان قبل از هر چیز متکی است بر تلاش برای راحت ترین شیوه ی به قدرت رسیدن. و تصویری که از اوضاع ارائه میکنند، انگار ایجاد سمپاتی در میان سیاستمداران غربی را مد نظر دارد تا آگاه سازی مردم منطقه. در این راستا همه روی یک شعار توافق کرده اند و اسم فدرالیسم بر آن نهاده اند.

بیشتر گروهها به همت داشتن امکانات مالی به کانال های ماهواره ای تلویزیونی دست یافته اند. پخش فراگیر صدا و تصویر در رسانه های مدرن، میتواند نقش مهمی در پیام رسانی سریع داشته باشند مشروط بر آنکه به شیوه ای حرفه ای در راستای پیشبرد برنامه ای روشن و هدفمند برنامه ریزی شوند. آنچه من دیده ام عکس این بوده… دارندگان این رسانه ها به شیوه ای دگم، بیروح و کلیشه ای، تبلیغات حزبی، سیاسی و تجاری خود را بر تلاش برای ایجاد تحولاتی در فضای فرهنگی و هنری منطقه اولویت میدهند.

شناخت و تفکیک این گروه ها از هم دشوار است. در زمان های قدیم، راست ها بودند که ناراست بودند. و چپ ها از اسمشان پیداست که کجرو بودند. امروز راست ها بیشتر از هر زمان ناراست هستند و چپ ها…؟ چپ ها چه شدند؟! کدام لولو خوردشان؟! چه بی مایه بودند؟! عجب دنیائیست؟! دنیای موبایل و اس ام اس…دنیای فیسبوک و تویتر… هر دو را بستم… اس ام اس گرفتم! به عربی نوشته: لا اله الا الله! چقدر حال گیری است؟! عجب حکایتیست؟!

رفاه مالی در شرایط فقر فرهنگی

کردستان عراق حکایتی است جداگانه. اداره ی این منطقه به عهده ی کردهاست. دو نیروی حاکم که هر یک ریشه در عشیره ای دارند، به توافق رسیده اند که بجای جنگهای داخلی، با هم در قدرت سهیم باشند. سنجش میزان موفقیت این دو نیرو در اداره ی کردستان نیازمند بررسی های تحلیلی طولانیست و در این مختصر نمیگنجد. پیدایش جنبش گوران یا جنبش تغییر و رشد تدریجی آنها در طول شش سال، نشانه ی متزلزل شدن سنت های عشیره ای در این منطقه است. این جریان که خود را مدافع آزادی و دمکراسی و مخالف فساد و قبیله‌ گرایی معرفی می‌کند راه بسیار طولانی در پیش دارد که بتواند نقشی چشمگیر در دگرگونی مناسبات حاکم ایفا کند. من به هیچ وجه خوشبین نیستم که پروژه ی کردستان عراق علیرغم در اختیار داشتن میلیاردها دلاری که از درآمدهای نفتی عراق به خزانه های حکومت کردستان سرازیر میشود، بتواند در راه رشد اجتماعی و اقتصادی به کار گرفته شود. به دلیل فقر فرهنگی وحشتناکی که بر این جامعه حاکم است، و حکومت از آن «بی خبر» است، پر شدن جیبها از پول و بازارها از جنس، فقط به ناموزونی و ناهماهنگی بیشتر در توسعه بدقواره شهرها و روستاها منجر شده. پدیده ی غریبی است که اسمش را «رفاه مالی در شرایط فقر فرهنگی» میگذارم و در این زمینه، گزارش های عینی و مصور دارم.

Image: Ghader Shafei