سلام و صبح بخیر!

اوت 5, 2012

بازگشت به دوره‌ای تلخ از گذشته، خوشایند نیست، ضروری‌ست. بدونِ آن، امکانِ حرکتِ مثبت به جلو را از دست می‌دهی. در سفرم به شهری که از زیباترین شهرهای جهان است. و من… فقط زشتی‌هایش را به یاد دارم.

می‌روم چه کنم؟

پیامی گرفتم از دوستی که این‌جا می‌خوانید…

سلام و صبح به‌خیر، بنظر می‌رسد درگیر سفری… به‌هرحال، در تدارکِ سفری نیستی که بتوان گفت «سفر خوش» و می‌توان حدس زد که در درون‌ت چه  می‌گذرد. متأسفم از این بابت. هرچند سخت‌ترین روزهای بعد از این واقعهٔ تلخ و ناگوار سپری شده‌اند اما اثرات زخم هم‌چنان باقی‌ست. سفری دوباره به مکان و قلبِ این اتفاق، کارِ ساده‌ای نیست وقطعاً دردناک خواهد بود. چه می‌توان کرد… چاره‌ای جز رویارویی هست؟! فرار از لمسِ درد هم خودش یک راه است… انسان از درد و درد کشیدن می‌ترسد و گریزان است. کاش هیچ دردی نبود و جز… ای‌کاش…

چه می‌توان گفت؟ چه می‌توان کرد تا تو بتوانی کوله‌بارِ سنگینِ غم‌های این حادثه را هر چند با دلی پر از گلایه و چشمانی پر از اشک، اما باز در آرامش نسبی بتوانی رها کنی؟… قدری کنارش بنشینی، زانو در بغل… کمی به افق بنگری و آهی از درون بکشی. به یاد بیاوری که چه شد… از کجا شروع شد و چگونه در راهی افتاد که پایانی جز این نمی‌توانست داشته باشد… من چه‌ها کردم و چه آرزوها که نداشتم و… چه تلاش‌ها که نکردم … باز هم نفسی عمیق ازدرون، هوای غم و اندوه را بیرون آورد و رها کند.

مرورِ مثبت‌ها را به‌یاد داشته باش! به‌خاطرِ تلاش‌ها و هدف‌های خوب و نیت‌های پر ارزش انسانی و مهربانی‌های خودت لبخندی بزن و قدری به خودت ببال! پس از آن با کمال تسلط و بدون ترس، این کوله‌بار سنگینِ گذشته را که مملو از تلخی و ناکامی‌ست، به آرامی باز کن، بنگر و آن‌ها را یک‌به‌یک بیرون آور! لمس کن، نگاه کن و تصمیم بگیر! که آیا نگه‌داری کنی یا نه، آن‌را لازم داری یا خیر. موجبات آرامش هستند و یا چیز دیگری. و آیا اگر آن‌را همان‌جا رها کنی از بار سنگین تو کم خواهد شد؟ … بگذار مرور دردها و دستکاری زخمها صرفا سفری مجازی به دیاری پر از ماجراهای ناگواری باشد که سنگینی آن‌را جایی بر روی این زمین پهناور رها کردی و آن‌ها دیگر قدرت و وزن بیشتری برای از پا در آوردن‌ت ندارند… سفر تحمیلی به شهر یادآور دردها، فرصتی برای سبک‌کردن کوله‌پشتی همراه توست. از آن بخوبی استفاده کن! همواره در فکرت…


Image: Ghader Shafei

Advertisements

5 Responses to “سلام و صبح بخیر!”


  1. همون ضرب المثل معروف دیگه… » گذشته چراغ راه آیندست»

  2. Bita Says:

    با این متن نگرانمان کردی و به فکر واداشتی. اولش پیش خودم فکر کردم نکنه راهی‌ ایران شدی. کم کم که جلو رفتم فهمیدم مقصد کجاست و بیشتر متوجه منظورت شدم. مطمئنا سفر راحتی‌ نیس

  3. Fara Says:

    be strong me dear brother, I wish I could’ve been there with you so we could carry each other’s head . i love you kaka Gian. I hope you don’t mind that I am leaving a reply for you. For so long I’ve been reading your messages and kept quiet. This time I couldn’t.


  4. عکس گل ها بسیار زیبا بود.

  5. آواره در آمستردام Says:

    ولى من متوجه نشدم مقصد كجاست يه حدسى.زدم كه گمونم درست نيست، ولى هر چه هست و هرجا كه هست اميدوارم بتونى از پسش بر آى


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: