سردشت من [9]

مه 14, 2013

به شهر من سردشت
هنوز برق نیامده بود [که برود]
فقط پادگان برق داشت.
یک خیابان داشتیم و دو میدان
دو کبا‌بی و یک مسافرخانه
یک قوتان [حوض و توالت عمومی برای زنان] و دو چشمه
و سرچشمه‌ای
که آبی زلال با شدت فراوان
از آن فوران می‌کرد.

شهر من سردشت
یک قبرستان داشت و دو مسجد که ورود ممنوع بود برای زنان
مسجدش بلندگو نداشت هنوز.
بانگِ اذان با صدای «خطیب»
در شهر می‌پیچید و مردم
زیر لبی تکرار می‌کردند:

استغفرالله ... خدایا توبه!
تو خودت شاهدی شیطان گولم زد…
غلط کردم! توبه و … خوردم!

شهر من سردشت
دو دبستان داشت و یک دبیرستان.
دبستانها سه کلاسه و دبیرستان شش کلاسه بود.
یک فوق لیسانس داشتیم و دو لیسانس.
مهندس اما نداشتیم.
یک دانشجوی رشته مهندسی و یک دانشجویی رشته داروسازی داشتیم که چند سال پیش به دانشگاه تهران یا تبریز راه یافته بودند.

بازاریان شهر من
به استثنای دو سه نفر با شش کلاس سواد
همه بی‌سواد بودند.
باسوادها مدرکشان را قاب می‌کردند
و آویزان به دیوارِ گِلی
با روکشِ سفید آهکی
تا مهمان ببیند.

ببین آنجا را!
مدرکِ ششم ابتدایی با امضای وزیر فرهنگ
گلستان خواندهام، بوستان،
کلیله و دمنه

شهر من سردشت
یک درمانگاه داشت.
و یک بیمارستان که داشت ساخته میشد.
تیمارستان؟
لازم نداشتیم!
بیمارستان یک دکتر داشت اما کُرد نبود!
و چند همشهری پزشکیار هم داشت، بیشترشان خودآموخته
آمپول می‌زدند:

– یالله زود باش! شلوارت را بکش پایین!
سردی الکل، سوزش سرنگ، درد پنیسیلین …
آ…خ …

اگر آقای دکتر کُرد بود، دیگر چه غم داشتیم؟!
چه کم داشتیم؟
آزادی؟!
نه، کسی خواهان آزادی نبود.
کسی هم اما زندانی نبود!
اصلا سردشت زندان نداشت،
که زندانی داشته باشد.

در شهر من سردشت
قانون نبود، اخلاق بود.
اخلاق از دیدگاه قرآن بود.
که کمتر کسی آن را خوانده بود. [یا خوانده اما نفهمیده بود]
قانونِ حاکم [مرئی نامرئی] این بود:

هر که پولش بیش، زورش بیشتر!
هدف از دانایی هم، کسب دارایی بود.
کلید خوشبختی، پول و قدرت و …

من بزرگ می‌شدم و شهر بزرگتر
و «آباد»تر
یک زندان هم ساخته شد زیر شهربانی.
خلافکاران می‌رفتند زندان
و مُهری می‌ماند بر پیشانی‌شان

_______________________________

ادامه دارد …
با سپاس فراوان از مسعود کدخدایی برای ویرایش

Kurdish_worker

A building worker, Unknown photographer

Advertisements

سردشت من [8]

مه 12, 2013

به:  دوستان مجازی

که هیچگاه آنها را ندیدم اما
کم‌کم رنگ حقیقت به خود می‌گیرند.

در شهر من [سردشت] دو محله بود
به نامهای پایینمحله و بالامحله [گه‌ڕه‌ک ژێروو و گه‌ڕه‌ک ژووروو]
من نمی‌دانستم که ساکن کدام محله بودم
فقط می‌دانستم که
بچههای شرور این محل و آن محل
گاهی به جان هم می‌افتادند
بعد خبر می‌دادند:
وای چه دعوایی!

– کله‌ی این و فک آن دیگری را چنان شکستیم
– که یاد بگیرند
– به این محله پا نگذارند.

شهر من گویا خیلی کوچک بود
از دیدگاه من اما
خیلی بزرگ بود
حیاط خانه‌مان آنقدر بزرگ بود
که به ندرت از آن خسته می‌شدم
یک طرف کوچه‌مان، خانه‌ی ما بود
آنطرف، حمام عمومی
آن را حمام کهنه هم میگفتند
پشت بام حمام با گنبدهایش آنقدر بزرگ بود
که هربار چیز تازه ای
گُلی، سنگی، یا اتفاقی: تخم گنجشکی
در آن می‌یافتم.
اما گاهی
بانگِ مخوف و گنگی از درز گنبد
مرا می‌ترساند، فراری می‌داد
به همان حیاطی
که برای من بس بود.

در حیاط خانهمان حیات کم نبود
مکان دوم برای بازی کوچه بود،
جایی که «مامو» بود همیشه.
مامو دو سال بزرگتر از من است.

– سلام مامو!
تو که همیشه در کوچه‌ای!
قلماسنگ [قۆچه‌قانی] هم مثل همیشه در دستت است.
امروز چند تا گنجشگ کُشتی؟

– هنوز هیچی… برو سنگ جمع کن!
من را می‌فرستاد دنبال سنگ ریزه
و خودش پای درخت توت خانه‌ی خاط پیروز، حاجی عباس
گنجشگی را نشانه می‌گرفت
و می‌زد
یکهو می‌دوید دنبال گنجشگی
که افتاده و هنوز در شوک بود
و روی زمین بال میزد
بالی که دیگر از کار افتاده بود!
پرنده به تندی نفس می‌زد
نیمه جانی داشت هنوز
با تکه توتی
توت شیرینی
که در گلویش گیر کرده بود
و دیگر تلخ بود!

… ادامه دارد
با سپاس فراوان از مسعود کدخدایی برای ویرایش

Anna See_sparrow

Illustration: Anna See

روز مادر؟
یا روز زن؟!

هیچ فکر کردی به زنی که مادر نشد؟
و نخواهد شد
چون نتوانست یا نخواست.

هیچ فکر کردی به زنی که مادر شد؟
و فرزندش سوخت!

ببخش مادرم
چیزی سوخته
یا در حال سوختن است.

 Ava_Lavinia

Illustration: Ava Lavinia

پنکاج میشرا [Pankaj Mishra] نویسنده‌ی هندی، ضد حکومت براهمه هندی است که پوسته‌ی نازکی از دمکراسی را ماسکی کرده‌اند تا نژادپرستی و تداوم جامعه‌ی «کاستی» را تضمین کنند. او از تخریب شدید جامعه توسط مذهبیون افراطی نظیر طالبان آگاه است. از نظر او، زمینه‌ی اصلی رشد مذهبیون افراطی در آسیا این است که جوامع آسیایی به دلیل سلطه‌ی زمامداران دزد، رشوه خوار و فاسد و بر سر کار نبودن نیروی مدیریت کارآمد و مسئول، نسل اندر نسل درگیر فقر، یاس و خشمی هستند که راه های معمولِ حل مشکلات در آنها بسته شده است.

او می‌گوید: وقتی که اتحادیه‌های صنفی، آزادی واقعی احزاب و شوراهای منطقه‌ای وجود ندارند، وقتی که نفرت، تلخی و انتقام به عنوان راه حل اصلی و همیشگی در برابرشان گذاشته می‌شود، وقتی که غرب [مهد دمکراسی] از فاسدترین و زورگوترین زمامداران حمایت می‌کند، وقتی که مردم ستمدیده‌ی منطقه هیچ امیدی برای بهبود وضع موجود نمی‌یانبد چطور می‌توان انتظار داشت که مردمِ محروم به اعتراضات سرشار از احساس و طغیان مذهبیون افراطی پناه نبرند؟!

Against the Brahmins / An Interview

From the Ruins of Empire / Book Review

Pankaj Mishra

ماکیاولیسم چیست؟

انسان از دیدگاه ماکیاولی، حیوانی‌ست بدفطرت و شرور. اشتیاق مداوم انسان به سودجویی و منفعت‌خواهی، از جمله خصلت‌هایی است که اختلاف و دشمنی بین انسان‌ها ایجاد می‌کند. حس خودخواهی و شهوت سیری‌ناپذیر انسان به منفعت‌طلبی، بیانگر سرشت و طبیعت انسان است.

برای مقابله با این غريزه، حاکمی مقتدر و مستبد لازم است كه با مردم مانند گله رفتار کند و حكومت را بر استبداد پایه ریزی کند نه اخلاق.

هدف اصلی سیاست، کسب قدرت است و تحکیم آن. مهمترین ابزار حفظ قدرت، خشونت است. خردمندان ممکن است پادشاه را به خاطر کاربردِ این شیوه‌ی غیراخلاقی سرزنش کنند، اما در نهایت او را تبرئه خواهند کرد. ماکیاولی اعتقاد داشت که هدف وسیله را توجیه می کند.

حکومت بر مردم، یا باید بر ملایمت و بخشندگی بنا شود و یا خفقان و کشتار. در میدان کارزار، نباید به دشمنانی که زخمهای سطحی برداشته‌اند، امان داد. ترحم ممنوع! مبادا دشمن فكر انتقام را در سر بپروراند.

مذهب و اخلاق، باید پیروِ سياستِ حاکم باشند. برای تامین ثبات دولت، زمامدار می‌تواند از مذهب و اخلاق، به نفع خویش بهره گیرد؛ اما نباید تابع هیچ اصل اخلاقی ثابتی باشد. ماکیاولی معتقد است که دین از هر وسیله‌ی دیگری در ایجاد وحدت و تامین اطاعت برای حاکم بهتر است. پس حاکم یا شهریار باید خود را متدین جلوه دهد، اما دین باید تابع حکومت باشد و در مواقع ضروری شهریار را مجاز می‌داند که برای حفظ قدرت، هر عمل خلاف دین نیز انجام دهد.

برای رسيدن به قدرت و حفظ آن، دولت مجاز است از تمام شیوه‌ها و ابزار ممکن [دروغ و فریب، تقلب و تزوير، زور و سرکوب، جنايت و تبه‌کاری، پيمان شكنی و نقض مقررات اخلاقي] استفاده کند. مشروط به اينكه تمام اين رفتار ناشایست را پنهانی و سرّی انجام دهد.

مسئولیت قانون‌گذاری با زمامدار است. مردم بايد از شهریار اطاعت كنند، اما شهریار خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد مي‌تواند انجام دهد.

machiavelli

 ماکیاولی کیست؟

افکار ماکیاولی حدود پنج قرن پیش، در فضای سیاسی و شرایط زمانی خاصی شکل گرفت که ایتالیا عموما و فلورانس [زادگاه ماکیاولی] به ویژه، دستخوش آشفتگی‌های گسترده‌ای بودند. ایتالیا به دلیل وضعیت جغرافیایی، رقابت‌های تجاری و دخالت کشورهای همسایه، به کشوری چند پاره تقسیم شده بود و هر شهری در حکم دولتی مستقل عمل می‌کرد. ایتالیا در آن زمان از پنج دولت شهر مستقل تشکیل می‌شد. از لحاظ داخلی همه‌ی این ایالت‌ها مرکز رقابت‌های شدید، جاه طلبی‌های شخصی ولی در همان حال کانون‌هایی برای پیداش فرهنگ هنری و ادبی بودند، روابطشان با یکدیگر غالبا خصمانه و توام با درگیری‌های بي‌وقفه بود. از آن گذشته پراکندگی و عدم اتحاد شهرهای ایتالیا بهانه‌ی خوبی به دست سایر کشورهایی که وسیع‌تر و متشکل‌تر از ایتالیا بودند، می‌داد که گاه و بی گاه با نیروهای مسلح خود به خاک این کشور تجاوز کنند. اندیشمندانی که در این زمینه کارکرده‌اند عوامل متعددی را در عدم اتحاد و یکپارچگی ایتالیا دخیل دانسته‌اند. از جمله افزایش ثروت و رقابت‌های شدید تجاری، رواج فساد سیاسی و ورشکستگی اخلاقی و … زمانی که لوتر از ایتالیا دیدن کرد در مورد اوضاع ایتالیا چنین می‌گوید: اگر دوزخ وجود داشته باشد، ایتالیا روی آن بنا شده است. اما مهمترین دلیل پراکندگی و عدم اتحاد ایتالیا وجود دولت پاپ در مرکز ایتالیا بود. این دولت آن قدر قدرت نداشت که خود اقدامی برای اتحاد ایتالیا انجام دهد ولی به آن اندازه قوی بود که اگر از طرف دولت شهر دیگر کوششی برای اتحاد انجام گیرد از آن جلوگیری کند و مانع اتحاد شود.

مشهورترین آثار ماکیاولی، کتاب «شهریار» وهمچنین کتاب «گفتارها» [گفتارهایی در باب ده دفتر اول تاریخ تیتوس لیویوس] است. همین آثار باعث شده است که ماکیاولی مورد قضاوت‌های مختلف قرار گیرد. کسانی او را «شیطان» اما دیگران او را ناسیونالیست و پدر اتحاد ایتالیا دانسته‌اند.

محور اندیشه‌ی ماکیاولی در هر دو کتاب، حفظ و نگهداری قدرت است. وی در شهریار به فرمانروایان می‌آموزد که چگونه قدرت را به دست آورند و چگونه آن را حفظ کنند. به نظر ماکیاولی شانس و بخت همراه با لیاقت و استعداد ذاتی برای رسیدن به قدرت، لازم است ولی در نهایت اعتقاد دارد که استعداد و لیاقت، کارآمدتر است.

These images below are in low resolution. Higher resolution can be requested.

 

All the images are copyright of Ghader Shafei & Ehsan Zaeri   All the images are copyright of Ghader Shafei & Ehsan Zaeri