سردشت من [10]

ژوئن 23, 2013

من
در خانه ای به دنیا آمدم
که دیوارهایش اکوستیک بود
تا صدای جیغ
به بیرون درز نکند.

در شهری به دنیا آمدم
که در محاصره‌ی پادگان بود
تا
نوری به آن راه نیابد.

در کشوری به دنیا آمدم
که سایه‌ی خدا، شاه، میهن
هر لحظه، هر روز، هر شب
در خانه، مدرسه، شهر
و کشور
بر سرم سنگینی میکرد.

گناه من، تو، او
این نبود که به دنیا آمدیم.
این نبود که
با جیغ، بزرگ شدیم.
این نبود که
از گرسنگی
گاهی خاک هم می‌خوردیم
اما
شاد و خندان بودیم.

پس چه بود؟
گناهمان چه بود؟

nura-a30564118
Photo: NURA by Hadeel