چرا فیس‌بوک را ترک کردم؟

سپتامبر 10, 2013

برگردان از وبلاگ Averill Pizarro / قادر شافعی

چرا فیس‌بوک را ترک کردم؟

من به تازگی فعالیت در فیس‌بوک را تعطیل کردم. قبل از هرچیز به دلایل پراگماتیک: کنار گذاشتن فیس‌بوک، زمان بسیار بیشتری را برای کار، مطالعه و فراغت، آزاد کرده. و تا حدودی به دلایل امنیتی: مثل اکثر مردم این دوران، من هم نسبت به حفظ زندگی خصوصی، حساس شده‌ام. پس از ترک فیس‌بوک، دیگر لازم نیست با ترس مداوم از دوستان غریبه، روزها را سر کنم. دوستان غریبی که بیش از هر چیز، مشتاقِ دیدنِ عکسِ نیم لخت من با مایوی دوتکه هستند!

پشیمان هم نیستم. خلاصی از فیس‌بوک، مرا از اسارتِ دائمی وصل بودن به هم سن و سالانم آزاد کرده. من دیگر نمی‌دانم که لحظه‌های دیگران چگونه می‌گذرد. با چه کسی چه چیزی انجام می‌دهند. و دیگر احساس بد یا ناخوشایندی از نبودن در جمع آن‌ها را ندارم. ترک فیس‌بوک، من را از شر پیدا کردن عکس‌های خوبی از خودم که به دیگران نشان دهم، راحت کرده، و دیگر خودم را با تعداد لایک‌هایی که از دوستان می‌گیرم، ارزیابی نمی‌کنم و نظرات دیگران نه چیزی به اعتبار من اضافه می‌کند و نه می‌کاهد.

من هنوز دوستانی دارم که با هم جمع می‌شویم، می‌گردیم، گپ می‌زنیم و لذت می‌بریم. و هنوز هم گاهی اینجا آنجا به دنبال آشنایی با افراد تازه هم هستم اما دیگر هیچ اطلاعیه‌ی عمومی از فعالیت‌های روزانه‌ام منتشر نمی‌کنم. در واقع، از بسیاری لحاظ، زندگی من بسیار ساده‌تر و راحت‌تر شده.

احساس می‌کنم که الان خیلی بیشتر «خودم» شده‌ام.

یکی از دوستان خوبم می‌گفت که به تجربه دریافته که احساس خوبی به آدم دست می‌دهد اگر انسان بتواند قدری از فرهنگِ دنیای مجازی فاصله بگیرد. فرهنگی که همه چیز را در قالبِ تصاویر رمانتیک و نقل قول‌های طلایی به ما دیکته می‌کند. فرهنگِ حاکم بر دورانی که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، اینست: تبدیل انسان به مصرف کننده‌ی حریص کالاهای لوکسی که داشتن آنها هیچ تاثیری در بهبود کیفیت زندگی ندارد. تسخیر ذهن انسان به وسیله‌ی تزریق تبلیغات، کاهش کیفیت زندگی به داشتن مارکهای تجاری و غرق کردن هر چه بیشتر ما در بازاری که وحشتناک اشباع شده.

در دنیای مجازی، بدونِ هیچ زمینه‌ی اجتماعی، با پخشِ فقط یک جمله‌ی عاریتی، می‌توانی خود را علاقمند به محیط زیست معرفی کنی، و لحظه‌ی بعد، با نقل قولی از فیلسوفی، شما را ممکن است یک روشنفکر به شمار آورند. با داشتن سه هزار دوست فیس‌بوکی، این توهم ایجاد می‌شود که شما آدم بسیار محبوبی هستید. با نمایش لباس‌های مارک‌دار، برچسبِ اهل مد و شیک پوش به شما می‌زنند. و جالب اینجاست که من و شما، همین چندی پیش در همین فیس‌بوک، به نقل از کسی، زندگی مصرفی را به نقد کشیده بودیم که: «ما تمام وقت به دنبال پول می‌دویم برای خرید چیزهایی که اصلآ لازم نداریم به خاطرِ به دست آوردنِ دلِ کسانی که اصلآ دوستشان نداریم! عجب آدم‌هایی هستیم ما؟!»

ما از دیگران نقل قول می‌کنیم و بر روی اینترنت منتشر می‌کنیم. به این ترتیب برای خود هویتی می‌سازیم که در واقع، دیگری ساخته و طراحی کرده و متوجه نیستیم که این الگوی پیش‌ساز، به راحتی قابل تقلید نیست. تلاش می‌کنیم که شبیه سازی کنیم اما از خود نمی‌پرسیم چه ظرفیت‌هایی داریم. نمی‌پرسیم کیستیم.

خیلی‌ها الان یاد گرفته‌اند که عکس‌های خود را روی اینترنت نگهداری کنند. عکس‌هایی که زمانی در آلبومهای خانوادگی خاک می‌خوردند، الان به اینترنت منتقل شده و در فیس‌بوک به تماشا گذاشته می‌شوند. انتظار ما اینست که دیگران با دیدگاه تازه‌ای به این عکس‌ها نگاه کنند و نظر بدهند. در گذشته اگر ارزش هر عکسی به طور سوبژکتیو در خود عکس نهفته بود، این ارزش گذاری در حال حاضر به نظرات ابژکتيو بینندگان گره خورده. یعنی دیدگاه دیگران را مبنای ارزش گذاری قرار می‌دهیم، نه غریزه و نه احساس درونی خود را.

چنین است دوران: ما این ایده را که بر ارزش ذاتی خود تکیه کنیم از دست داده‌ایم. ما دیگر با ایده‌ی خود بودن، بیگانه شده‌ایم. هویت خود را به نمایش ظاهرِ خود واگذار کرده‌ایم، به پوشیدن پیراهن‌هایی که جلو سینه‌ها را با تصاویری از ستارگان موسیقی و ورزش، تزئین کرده‌اند. مذاهب و خدایان، پرچم و شعار، و باز شعار… همان شعار را بر تابلوی فیس‌بوک‌مان هم نصب می‌کنیم. برنامه‌ی آخر هفته‌مان را هم می‌دانیم: تدارک جشنی با مناسب‌ترین افراد در مناسب‌ترین مکان‌ها. برای شنیدن محبوب‌ترین موسیقی و … و اگر اتفاقی پیش آید که نتوانیم در برنامه‌ی دلخواه خود شرکت کنیم، یا هیچ لباس مناسب جشن یا پیراهن بیانیه‌داری نپوشیم، با هیچ گروهی همراه نشویم، پس ما چه هستیم؟! هیچ! ما هیچ چیز نیستیم. ما چیزی نیستیم جز هویت خودساخته و پرداخته‌ای که ما را به پروژه و فقط پروژه تبدیل کرده است.

در این حالت، ما عکس‌هایی از تنهایی‌مان را به نمایش می‌گذاریم.

ما نسلی هستیم فقیر، که توانِ رویارویی با سکوت و تنهایی را نداریم. عکس‌های خود را از دیدگاه دیگران می‌سنجیم. و اگر با سردی و بی‌مهری دیگران روبرو شویم، ارزش مستقلی برای خود قائل نیستیم. به سختی می‌توانیم در خفا کاری انجام دهیم بعد جار نزنیم. ما به تماشاگرانی وابسته هستیم که همواره مرزهای ارزشی ما را جابجا می‌کنند. ما نمی‌توانیم به خاطر خودمان لخت شویم و در پوست خود احساس راحتی کنیم.

ما همیشه در جنب و جوش و تکاپو، همیشه در حال طرح ریزی و باز طراحی تازه‌ی خود، همیشه زیر پوشش یک لایه‌ی خارجی، بی‌قرار و نا آرام هستیم، مدام تلاش می‌کنیم که دقیق تر و سنجیده تر رفتار کنیم که شیک‌تر و پُربارتر به نظر برسیم، غافل از این که در نهایت، خلوت و تنهایی در انتظار ماست. خلوت و تنهایی را تمرین کنیم.

keepcalm

Layout: Ghader Shafei

Advertisements

5 Responses to “چرا فیس‌بوک را ترک کردم؟”


  1. سلاو کاک قادری به ریز. من یه که م جاره ئه م ویبلاگه ی جه نابت ئه بینم. که لکم وه رگرت. منیش وبلاگیکم هه یه جار جاره شتیکی کورتی تیدا ده نسووم. http://www.hajan.blogfa.com
    به هه ر حال ئاواتم سه رکه وتنته.
    فاروق وه کیلی


    • سڵاو و ڕێزم هه‌یه بۆت کاک فاڕوق؛
      منیش نه‌مده‌زانی که ئێوه‌ش وێبڵاگتان هه‌یه. سپاس بۆ ئاگاداریت.
      کوردی نووسین و خوێندنه‌وه‌ی من زۆر خێرا نیه.
      ده‌رفه‌تم بێ ڕۆژێکی تر ده‌گه‌ڕێمه‌وه‌ سه‌ر ماڵپه‌ڕه‌که‌ت و که‌ڵکی لێوه‌رده‌گرم.
      هه‌موو کاتێکتان خۆش بێت، قادر


  2. به نظرم حیف است مطلب به این قشنگی بی کامنت بماند. چون جامع و کامل گفته اید تنها می توانم بگویم صد در صد موافقم.

  3. Crow Lady Says:

    من هم مدنیست ترک فیسبوک کردم به بهانه ی پایان نامه!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: