.
زمستان…
بارِشِ برف…
پشتِ بامِ یک خانه‌ی روستایی، زنانِ جوانی شانه به شانه‌ی هم ایستاده و تماشا می‌کنند.
با اشتیاق فراوان، غرق تماشای صحنه‌ای هستند جالب و خوشایند برای همه… به جز یک نفر.
یک نفر در این تصویر هست که از تماشایِ این صحنه، خسته است… یا گرسنه است… گویی او جیش دارد… یا چه؟
او یک بچه است. پسر یا دختر بودنش، اهمیتی ندارد در کلّیتِ قضیّه.
او شنیده نمی‌شود. صدایش ضعیف است یا زورش کم…
مادرش کجاست؟
مادر…
به کُردی: دایه.

daayah

Unknown photographer

 

کودکی که از مادر متولد می‌شود، به طور غریزی فریاد می‌زند تا شنیده شود. بزرگ‌تر که می‌شود، یاد می‌گیرد که فریاد نزند؛ پس ناز می‌کند، قهر می‌کند، آشتی می‌کند. روزی که کودک یاد بگیرد هیچ واکنشی نسبت به هیچ رفتاری از خود نشان ندهد، او بزرگ شده. آماده‌ی تشکیل خانواده… و کار در جامعه.

سورن کی‌یرکگور

ژانویه 19, 2014

1) الهام
سورن کی‌یرکگور در خانواده‌ای زاهد/پارسا بزرگ شد. پدرش، مایکل پدرسن کی‌یرکگور، که دستفروش بود، مفاهیمی چون «گناه» و «مجازات» را در دستور کار قرار بود. شورِ پارسایی و آگاهی از مفاهیمِ توبه و جدیت، به افکار کی‌یرکگور سرایت کرد، هرچند که او این مفاهیم را در ارتباطات/پیوستگی‌های تازه‌ای به کار می‌بَرَد.
سال‌های اولیه‌ی زندگی کی‌یرکگور، توأم بود با شک در مسیحیت. شکی که در سال‌های آخر، نزدیک شد به آشتی با مسیحیتی که به جای شکِ سؤال‌برانگیز [tvivl]، شکِ نگران‌کننده/ترساننده‌ی بنیادی [fortvivl] را در برابر آن قرار می‌دهد.

2) روح زمانه
ارائه‌ی تاریخ به عنوان یک پروسه‌ی تکاملی، در زمان کی‌یرکگور غالب بود. هگل آلمانی از پیش‌تازان این فلسفه‌ی تکاملی بود. کی‌یرکگور در متن/نوشته‌هایش از آموزه‌های هگل فاصله گرفت. مقوله‌ی aand [که در زبان دانمارکی هر دو مفهوم روح و نَفَس را دربرمی‌گیرد] برای هر دو فیلسوف، تاثیرگذار بود، اما aand از نظر هگل با واقعیت تاریخی هم‌پیوستگی داشت، ولی از نظر کی‌یرکگور به فرد گره می‌خورد.

3) هستی و روح
روح و هستی، دو مقوله‌ی مهم و به‌هم پیوسته در نوشته‌های کی‌یرکگور هستند. روح هم‌چون خیال/رویا در همه‌ی انسانها حضور دارد، اما می‌تواند بیدار و منجر شود به این‌که انسان خودش شود و وجود/هستی داشته باشد به‌جای بودن صرف. برخیزش/بیداری،  به گفته‌ی کی‌یرکگور: انسان زندگی خود را یک وظیفه تلقی می‌کند که از بقای صرف، فراتر می‌رود. در «مقوله‌ی اضطراب» [Begrebet Angest /1844] کی‌یرکگور این را بررسی می‌کند که چگونه اضطراب، یک یادآورنده‌ی ثابتِ این امکان برای انتخاب زندگی است.

kierkegaard

اضطراب، به همان شدت/اندازه، خود را در سکوت نمایان می‌کند، که در جیغ. / کی‌یرکگور

خۆف هه‌م له بێده‌نگی‌دا ده‌توانێ خۆی بنوێنێت هه‌م له قیژه‌دا. / کیێک‌گۆر

Thi angsten kan lige så godt udtrykke sig i forstummen som i skrig. / Kierkegaard

Anxiety can just as well express itself by muteness as by a scream. / Kierkegaard

در آغاز ترس بود

ژانویه 18, 2014

در آغاز ترس بود.

و سفر نمی‌کردیم؛ چون سفر ترس داشت.
کم‌کم ترس‌ها ریخت. و سفر آغاز شد.
سفر می‌کردیم برای سفر.

بعد دوربین عکاسی اختراع شد.
و پول‌دار اگر بودیم، یک دوربین عکاسی هم داشتیم.
سفر که می‌کردیم، عکس‌هایی هم برای ثبتِ خاطرات‌مان می‌گرفتیم و می‌گذاشتیم در آلبومِ خانوادگی. و به مهمان‌هایمان نشان می‌دادیم.

بعد دوربین عکاسی ارزان شد… یا ما پول دار شدیم.
همه جا سفر بود… سفرهای بی‌هدف. اما پُرعکس.

و الان سفر می‌کنیم برای عکس.
و عکس می‌گیریم برای فیس‌بوک.
و نمی‌ترسیم.

photography
I
mage: Jean Demeter