شاعر چیست؟

فوریه 10, 2014

شاعر چیست؟ آدمِ بدبختی که غم و اندوهِ عمیقی را در دل‌ش پنهان کرده، اما لب‌هایش طوری شکل گرفته که وقتی از آن‌ها آه و ناله بیرون می‌دهد مثلِ موسیقی شنیده می‌شود … و مردم، دَور و بَرِ شاعر را می‌گیرند و می‌گویند: «بخوان، باز بخوان» که این می‌تواند عذابِ روح‌تان را مرهمی تازه نهد، اما لب‌هایتان از فرم نیفتد، چرا که گریه تنها ما را می‌ترساند، اما موسیقی لذت‌بخش است.
/ سورن کی‌یرکِگورد / یا این یا آن /

What is a poet? An unhappy man who hides deep anguish in his heart, but whose lips are so formed that when the sigh and cry pass through them, it sounds like lovely music…. And people flock around the poet and say: ‹Sing again soon› – that is, ‹May new sufferings torment your soul but your lips be fashioned as before, for the cry would only frighten us, but the music, that is blissful. /Søren Kierkegaard, Either/Or

Hvad er en Digter? Et ulykkeligt Menneske, der gjemmer dybe Qvaler i sit Hjerte, men hvis Læber ere dannede saaledes, at idet Sukket eller Skriget strømme ud over dem, lyde de som skjøn Musik. Det gaar ham som de Ulykkelige, der i Phalaris’s Oxe langsomt piintet ved en sagte ild, deres Skrig kunne ikke naae hen til Tyrannens Øre for at forfærde ham, for ham løde de som sød Musik. Og Menneskene flokkes om Digteren og sige til ham: syng snart igjen, det vil sige, gid nye lidelser maae martre Din Sjæl, og gid Læberne maae vedblive at være dannede som forhen; thi skriget vilde blot ængste os, men Musikken den er liflig. / Søren Kierkegaard, Enten/Eller

gs_cover_13

Advertisements

کانت را اگر در برابر ماکیاولی قرار دهیم، مهمترین اختلاف‌شان را شاید در استدلال متفاوت‌شان نسبت به رابطه‌ی اخلاق و حاکمیت، باید برجسته کرد. بر خلافِ ماکیاولی، کانت همواره طرفدار اخلاق است. کانت هیچ‌گاه هیچ بهانه‌ای در هیچ زمانی را برای توسل به دروغ جایز نمی‌داند. چرا که نتیجه‌ی ساخت و ساز دروغین غیرِ قابلِ پیش‌بینی است. ماکیاولی در کتاب شهریار می‌گوید که یک حکمران وفادار به قول و وعده‌هایش را مردم تحسین می‌کنند اما وقتی صداقتِ شهریار مانعِ موفقیتِ اوست، او لازم نیست صادق بماند و خود را موظف به اجرای وعده‌هایش بداند. قوی‌ترین استدلالِ ماکیاولی این است که رهبر همیشه باید با فضیلت به نظر برسد، و این در مورد دروغ‌گفتن هم صدق می‌کند: حاکمِ با فضیلت می‌تواند دروغ‌ش را هم یک فضیلت جلوه دهد! رهبر باید «منافع کشور» را بر «منافع مردم» اولویت دهد. و با هوشیاری، همه‌ی اسرارش را رو نکند؛ و طرح‌های مهمی که ممکن است به تضعیف کشورش منجر شود را مخفی کند. حاکم در همه حال باید به حفظ قدرت‌ش فکر کند و هیچ اخلاقیاتی را به رسمیت نشناسد.

کانت از تصور آن‌که یک فرد در مقام حاکمیت بخواهد به این گونه اعمال روی آورد، آشفته و در خشم است. صرف‌نظر از آن‌که یک وضعیت، چقدر شدید ممکن است بحرانی باشد، از دیدگاهِ کانت، صداقت همیشه بهترین سیاست است و جایی هم برای اگر و اما نمی‌گذارد. تلاش برای پیداکردنِ استثنا در قاعده‌ی کانت بیهوده است. کانت معتقد است که آسیب‌رسانیِ دروغ، بیشتر از نفع‌ش است، حتی اگر دروغ در لحظه ای که گفته می‌شود، دروغگو را گرفتار نکند. این غم‌انگیز است که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن «رهبر صمیمی» موفق‌ترین نیست. و همه ناچارند از دروغ باید به عنوان یک متکا بهره گیرند. یکی دیگر از روش‌های گریزناپذیر در تأیید تفکرِ کانت این است که شما نمی‌دانید مخاطب شما هم دارای همان ارزش‌هایِ اخلاقیِ شما هست یا نیست. کسی تابلو به دست نمی‌گیرد از روبرو که: «دروغ، بله!» و از پشت: «دروغ، نه!»

من فکر می‌کنم که کانت ما را متمایل می‌کند به یک نگرشِ مثبت نسبت به دیگران؛ و امیدبخشِ آن است که احترام‌گذاشتن به دیگران، نتیجه‌ی مثبتی بدهد؛ احترامِ دوطرفه ایجاد شود. من درک می‌کنم که از نظرِ کانت سیاستِ متکی بر دروغ هیچ ارزشِ مثبتی در خود ندارد فقط فضایِ بی‌اعتمادی در جامعه را تیره‌تر می‌کند. رهبری که سالهای زیادی با توسل به دروغ حاکمیت می‌کند، ممکن است به اهداف خود نزدیک شده باشد، اما جز در هم شکستن اعتماد ما به آنها، چیزی در حافظه‌ی ما به جا نمی‌گذارد. اگرچه فکر می‌کنم یک زندگی بی‌دروغ بسیار دشوار [اگر نگویم غیر ممکن] است، شاید این مختصر، خوانندگان را به گسست از دروغ‌های غیر ضروری تشویق کند و اعتماد بیشتری را در میان ما گسترش دهد.

Immanuel-Kant