کانت در برابر ماکیاولی

فوریه 8, 2014

کانت را اگر در برابر ماکیاولی قرار دهیم، مهمترین اختلاف‌شان را شاید در استدلال متفاوت‌شان نسبت به رابطه‌ی اخلاق و حاکمیت، باید برجسته کرد. بر خلافِ ماکیاولی، کانت همواره طرفدار اخلاق است. کانت هیچ‌گاه هیچ بهانه‌ای در هیچ زمانی را برای توسل به دروغ جایز نمی‌داند. چرا که نتیجه‌ی ساخت و ساز دروغین غیرِ قابلِ پیش‌بینی است. ماکیاولی در کتاب شهریار می‌گوید که یک حکمران وفادار به قول و وعده‌هایش را مردم تحسین می‌کنند اما وقتی صداقتِ شهریار مانعِ موفقیتِ اوست، او لازم نیست صادق بماند و خود را موظف به اجرای وعده‌هایش بداند. قوی‌ترین استدلالِ ماکیاولی این است که رهبر همیشه باید با فضیلت به نظر برسد، و این در مورد دروغ‌گفتن هم صدق می‌کند: حاکمِ با فضیلت می‌تواند دروغ‌ش را هم یک فضیلت جلوه دهد! رهبر باید «منافع کشور» را بر «منافع مردم» اولویت دهد. و با هوشیاری، همه‌ی اسرارش را رو نکند؛ و طرح‌های مهمی که ممکن است به تضعیف کشورش منجر شود را مخفی کند. حاکم در همه حال باید به حفظ قدرت‌ش فکر کند و هیچ اخلاقیاتی را به رسمیت نشناسد.

کانت از تصور آن‌که یک فرد در مقام حاکمیت بخواهد به این گونه اعمال روی آورد، آشفته و در خشم است. صرف‌نظر از آن‌که یک وضعیت، چقدر شدید ممکن است بحرانی باشد، از دیدگاهِ کانت، صداقت همیشه بهترین سیاست است و جایی هم برای اگر و اما نمی‌گذارد. تلاش برای پیداکردنِ استثنا در قاعده‌ی کانت بیهوده است. کانت معتقد است که آسیب‌رسانیِ دروغ، بیشتر از نفع‌ش است، حتی اگر دروغ در لحظه ای که گفته می‌شود، دروغگو را گرفتار نکند. این غم‌انگیز است که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن «رهبر صمیمی» موفق‌ترین نیست. و همه ناچارند از دروغ باید به عنوان یک متکا بهره گیرند. یکی دیگر از روش‌های گریزناپذیر در تأیید تفکرِ کانت این است که شما نمی‌دانید مخاطب شما هم دارای همان ارزش‌هایِ اخلاقیِ شما هست یا نیست. کسی تابلو به دست نمی‌گیرد از روبرو که: «دروغ، بله!» و از پشت: «دروغ، نه!»

من فکر می‌کنم که کانت ما را متمایل می‌کند به یک نگرشِ مثبت نسبت به دیگران؛ و امیدبخشِ آن است که احترام‌گذاشتن به دیگران، نتیجه‌ی مثبتی بدهد؛ احترامِ دوطرفه ایجاد شود. من درک می‌کنم که از نظرِ کانت سیاستِ متکی بر دروغ هیچ ارزشِ مثبتی در خود ندارد فقط فضایِ بی‌اعتمادی در جامعه را تیره‌تر می‌کند. رهبری که سالهای زیادی با توسل به دروغ حاکمیت می‌کند، ممکن است به اهداف خود نزدیک شده باشد، اما جز در هم شکستن اعتماد ما به آنها، چیزی در حافظه‌ی ما به جا نمی‌گذارد. اگرچه فکر می‌کنم یک زندگی بی‌دروغ بسیار دشوار [اگر نگویم غیر ممکن] است، شاید این مختصر، خوانندگان را به گسست از دروغ‌های غیر ضروری تشویق کند و اعتماد بیشتری را در میان ما گسترش دهد.

Immanuel-Kant

Advertisements

2 Responses to “کانت در برابر ماکیاولی”

  1. دمادم Says:

    ماکیاولی بین ما ایرانی ها خیلی بدنام است. نمیدانم واقعا عقایدش به همان بدی است که معرفی شده یا ما از دیدگاهی اخلاقی او را قضاوت میکنیم. لااقل من یکی زیاد درباره اش نخوانده ام. همین یادداشت کوتاه هم نشان میدهد که او بین رعیت و حاکم، طرف حاکم را میگیرد و طبیعی است که بااندیشه های عصر حاضر نخواند و بی اخلاق جلوه کند. در هر حال دانش من درین باره همان نمیدانم است. 🙂


    • افکار ماکیاولی حدود پنج قرن پیش، در فضای سیاسی و شرایط زمانی خاصی شکل گرفت که ایتالیا عموما و فلورانس [زادگاه ماکیاولی] به ویژه، دستخوش آشفتگی‌های گسترده‌ای بودند. ایتالیا به دلیل وضعیت جغرافیایی، رقابت‌های تجاری و دخالت کشورهای همسایه، به کشوری چند پاره تقسیم شده بود و هر شهری در حکم دولتی مستقل عمل می‌کرد. ایتالیا در آن زمان از پنج دولت شهر مستقل تشکیل می‌شد. از لحاظ داخلی همه‌ی این ایالت‌ها مرکز رقابت‌های شدید، جاه طلبی‌های شخصی ولی در همان حال کانون‌هایی برای پیداش فرهنگ هنری و ادبی بودند، روابطشان با یکدیگر غالبا خصمانه و توام با درگیری‌های بي‌وقفه بود. از آن گذشته پراکندگی و عدم اتحاد شهرهای ایتالیا بهانه‌ی خوبی به دست سایر کشورهایی که وسیع‌تر و متشکل‌تر از ایتالیا بودند، می‌داد که گاه و بی گاه با نیروهای مسلح خود به خاک این کشور تجاوز کنند. اندیشمندانی که در این زمینه کارکرده‌اند عوامل متعددی را در عدم اتحاد و یکپارچگی ایتالیا دخیل دانسته‌اند. از جمله افزایش ثروت و رقابت‌های شدید تجاری، رواج فساد سیاسی و ورشکستگی اخلاقی و … زمانی که لوتر از ایتالیا دیدن کرد در مورد اوضاع ایتالیا چنین می‌گوید: اگر دوزخ وجود داشته باشد، ایتالیا روی آن بنا شده است. اما مهمترین دلیل پراکندگی و عدم اتحاد ایتالیا وجود دولت پاپ در مرکز ایتالیا بود. این دولت آن قدر قدرت نداشت که خود اقدامی برای اتحاد ایتالیا انجام دهد ولی به آن اندازه قوی بود که اگر از طرف دولت شهر دیگر کوششی برای اتحاد انجام گیرد از آن جلوگیری کند و مانع اتحاد شود.

      مشهورترین آثار ماکیاولی، کتاب «شهریار» وهمچنین کتاب «گفتارها» [گفتارهایی در باب ده دفتر اول تاریخ تیتوس لیویوس] است. همین آثار باعث شده است که ماکیاولی مورد قضاوت‌های مختلف قرار گیرد. کسانی او را «شیطان» اما دیگران او را ناسیونالیست و پدر اتحاد ایتالیا دانسته‌اند.

      محور اندیشه‌ی ماکیاولی در هر دو کتاب، حفظ و نگهداری قدرت است. وی در شهریار به فرمانروایان می‌آموزد که چگونه قدرت را به دست آورند و چگونه آن را حفظ کنند. به نظر ماکیاولی شانس و بخت همراه با لیاقت و استعداد ذاتی برای رسیدن به قدرت، لازم است ولی در نهایت اعتقاد دارد که استعداد و لیاقت، کارآمدتر است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: