نمی‌دانم. بی‌قرار نیستم اما شاید دنبال بهانه‌ای می‌گردم که فیس‌بوکم را دانمارکی یا دی‌اکتیو کنم. امروز صبح که آمدم این‌جا، این‌ها را دیدم:
______________________________________

به دانمارکی: مطلبی از روزنامه‌ی اینفورماسیون؛ مقاله‌ای انتقادی در باره‌ی مشکلات پذیرشِ کارآموزان نوجوان در مؤسسات و مراکز تولیدی خصوصی.

به دانمارکی: آفیش تأتری برای بچه‌های صفر تا چهار ساله و والدین‌شان. هوکوس پوکوس.

به فارسی: لینک به مطلبی از کانون (مرحوم) نویسندگان ایرانی در تبعید.

به دانمارکی: نظرخواهی در باره‌ی یک مجری برنامه‌های تلویزیونی؛ یک زن خوش‌صدا، جسور و محبوب در دانمارک.

به دانمارکی: گزارش یک سازمان خیرخواه دانمارکی؛ کمک‌های دانمارکی به میلیون‌ها قحطی‌زده‌ی گرسنه در شرق آفریقا. عکس دختربچه‌ای قهوه‌ای با یک لیوان قرمز پلاستیکی گرفته به دست. در سرما.

به دانمارکی: گزارش یک فعال شبکه‌های اجتماعی در باره‌ی افزایش فشارهای روحی و کاهش کمک‌های مالی به بی‌کاران در دانمارک.

به فارسی: لینک به مطلبی طولانی در پیج یارسان که دوستِ کُردم پسندیده؛ «شاهنامه فردوسی میراث باستانی تمدن یارسان و متعلق به یارسانی‌هاست» و از این چیزها. و یک نیم-تنه‌ی حکیم ابوالقاسم با لباس کُردی! و باز مطلب دیگری در باره‌ی «شاهنامه و اسطوره‌زدایی» سخنرانی‌ مراد فرهادپور و ستایش «رستم و اسفندیار» شاهرخ مسکوب و از این چیزها. دیگری نوشته: «صحبت از ارتباط شانامه فارسی و کُردی یا همان دفاتر آیین یارسان برای خیلی‌ها قابل باور نیست.» و از این چیزها. چه دل‌خوش‌اند این‌ها؟!

و به‌دنبالِ این‌ها لینک‌های بیشتری را سریع می‌پیچانم و از خیر کلاس شاهنامه، گفتار چهارم، جهان‌داری و پادشاهی می‌گذرم تا به صبحانه برسم.

به فارسی: گزارش یک عرب فعال شبکه‌های اجتماعی، در باره‌ی ستمی که به عرب‌های ساکن ایران می‌رود. کامنت‌ها را نمی‌خواهم بخوانم. یکی نوشته «خائن!» و دیگری: «مرگ بر تجزیه‌طلب!»

به دانمارکی: گزارش یک فعال شبکه‌های اجتماعی در باره‌ی بی‌خانه‌ها و کولی‌های گدا. کامنت‌ها را نمی‌خوانم به‌جز یکی که نوشته «کمونیست!»

به فارسی: لینک به مقاله‌ای در پیجِ «ترجمان» با این مضمون: «نه‌فقط از عقایدِ سیاسی‌ات، که از بوی تنت هم بیزارم. افکار ما با خصوصیاتِ زیستی و جسمانی‌مان مرتبط اند، اما دقیقاً نمی‌دانیم چطور.»

به دانمارکی: تبلیغ یک آژانس توریستی برای سفر به ایتالیای خوش آو و هوا. [آو همان آب است.]

به دانمارکی: گزارش یک فعال شبکه‌های اجتماعی در باره‌ی «وظیفه‌ی پزشکان، تلاش برای شفای بیماران است نه کمک به خودکشی مریض‌های غیر قابل علاج»

به دانمارکی: گزارش یک فعال شبکه‌های اجتماعی در باره‌ی زمینه‌هایِ ناامن‌شدنِ گشت‌های شبانه در شهرهای دانمارک، به‌دلیلِ رفتارِ متجاوزانه و فعالیت‌های مخرّبِ باندهایی از نسل دوم و سوم مهاجران خاورمیانه‌ای.

و صدها ستاتوس فارسی و کُردی را که دوستان پسندیده‌اند به‌سرعت می‌پیچانم. نمی‌دانم روکردنِ این‌همه مطالبِ رنگ وارنگ، چه نفعی برای گردانندگانِ فیس‌بوک دارد؟

به فارسی: یک فیس‌بوک‌بازِ باستان‌گرایِ ایرانی یا شاید کُرد در نروژ، یک سری حملاتِ هیستریک به مخالفانِ سبزگرایِ هفت‌سین پرانده و پراکنده. حق‌الزحمه‌اش لایک‌های منی یک شاهی‌ست و کامنت‌های دو سه کلمه‌ای «درود بر استاد بزرگوار». و سریع می‌پیچانم که نبینم و نخوانم.

دوست کُردم این شعر را هم پسندیده؛ شعر دو بیتی: «شعر بايد برقصه، از شاعرش نترسه». و صد و چهل و سه لایک تخمی گرفته. نوش جان شاعر و خواننده.

و همان دوست، این شعر یا شاعره‌اش را پسندیده؛ «به سلامتی سه تن؛ زن، زندگی، آزادی و تو، ای آسمان، هرقدر که می‌خواهی ببار!». و دویست و چهل و نود و هشت لایکِ سوپرتخمی گرفته. نوش جان شاعری که بیشتر لایک‌هایش را از صدقه‌ی عکس سکسی دخترش می‌گیرد.

to be continued

Advertisements